تبلیغات اینترنتیclose
رفاقت به سبک تانک
رفاقت به سبک تانک
خاطره های طنز جبهه
صفحه نخست       عضویت          ورود کاربران              تماس با ما            RSS
سرویس وبلاگدهی ایران سرویس وبلاگدهی ایران سرویس وبلاگدهی ایران سرویس وبلاگدهی ایران سرویس وبلاگدهی ایران
درباره وبلاگ



آمار کاربران
مطالب پربازدید
آرشيو وبلاگ

 

پاخروسی

 



با آن سبیل چخماقى، خط ریش پت و پهن كه تا گونه اش پایین آمده بود و چشم هاى میشى،
زیر ابروان سیاه كمانى و لهجه غلیظ تهرانى اش مى شد به راحتى او را از بقیه بچه ها تشخیص داد.
تسبیح دانه درشت كهربایى رنگى داشت كه دانه هایش را چرق چرق صدا مى داد.
اوایل كه سر از گردان مان درآورد همه ازش واهمه داشتند.
هنوز چند سال از انقلاب نگذشته بود و ما داش مشدیهاى قداره كش را به یاد داشتیم كه
چطور چند محله را بهم مى زدند و نفس كش مى طلبیدند و نفس دارى پیدا نمى شد.
اسمش »ولى« بود.

http://s4.picofile.com/file/7811368595/%D9%BE%D8%A7_%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C.gif


عشق داشت كه ما داش ولى صداش بزنیم.
خدایى اش لحظه اى از پا نمى نشست.
وقت و بى وقت چادر را جارو مى زد، دور از چشم دیگران ظرف ها را مى شست و صداى
دیگران را درمى آورد كه نوبت ماست و شما چرا؟

یك تیربار خوش دست هم داشت كه اسمش را گذاشته بود: بلبل داش ولى!

اما تنها نقطه ضعفش كه دادِ فرماندهان را در مى آورد فقط و فقط پامرغى نرفتنش بود.
مانده بودیم كه چرا از زیر این یكى كار در مى رود.
تو ورزش و دویدن و كوه پیمایى با تجهیزات از همه جلو مى زد.
مثل قرقى هوا را مى شكافت و چون تندبادى مى دوید.
تو عملیات قبلى دست خالى با یك سرنیزه دخل ده، دوازده عراقى را درآورده بود و سالم و
قبراق برگشته بود پیش ما.
تیربارش را هم پس از اینكه یك عراقى گردن كلفت را از قیافه انداخته و اوراق كرده بود از
چنگش درآورده و اسمش را با سرنیزه روى قنداق تیربار كنده بود.
با یك قلب كه از وسطش تیرِ پردارى رد شده بود و خونِ چكه چكه كه شده بود: داش ولى!
آخر سر فرمانده گردان طاقت نیاورد و آن روز صبح كه بعد از دویدن قرار بود پامرغى برویم و
طبق معمول داش ولى شانه خالى مى كرد،

 

 گفت: »برادر ولى، شما كه ماشاءالله بزنم
به تخته از نظر پا و كمر كه كم ندارید و همه را تو سرعت عقب مى گذارید.
پس چرا پامرغى نمى روید؟«

داش ولى اول طفره رفت اما وقتى فرمانده اصرار كرد، آبخور
سبیل پت و پهنش را به دندان گرفت و

 جویده جویده گفت:

و...



ادامه مطلب...


نوع مطلب : پاخروسی,
برچسب ها : ,
          
1392/3/31


صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد


عضویت سریع
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
کد امنیتی : *
خبرنامه
جستجو
آمار وبلاگ
  • آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 2
  • بازدید دیروز : 1
  • بازدید هفته گذشته : 5
  • بازدید ماه گذشته : 17
  • بازدید سال گذشته : 17
  • کل بازدید : 2235
  • کل مطالب : 10
  • نظرات : 0
  • رنک گوگل :
امکانات جانبی
طراحی: مای تم - قدرت گرفته از: سرویس وبلاگدهی ایران